Home    Back

ميکل آنجلو آنتيونی  کارگردان بزرگ سينمای ايتاليا و جهان درگذشت       

نامزد های جوايز اسکار  2009

نامزد های جوايز اسکار  2010

نامزد های جوايز اسکار  2011

نامزد های جوايز اسکار  2012 

 برندگان جشن خانه سينما  -  فیلم هایی که پشت هفت خوان می مانند  -  نگاهی به فیلم  خون بازی -  پايان جشنواره سينمايی ونيز 

اجرای کنسرت حسين علی زاده در شب جوايز جشن سينما   

اجراي كنسرتحسين عليزاده، اجراي سرود اي‌ايران توسط بازيگران سينما، خواندن تصنيف ازخون جوانان وطن لاله دميده توسط پرويز پرستويي از جمله حواشي جشن يازدهم سينماي ايران بود.

 



در ابتداي جشن يازدهم سينماي ايران پس از قرائت قرآن و پخش سرود ملي جمهوري اسلامي ايران، پرويز پرستويي كه خود وظيفه اجراي اين مراسم را به عهده داشت، با حضور در صحنه متني را قرائت كرد.

بنا بر اين گزارش، وي در بخشي از اين متن گفت: امشب شب سينما است. شب احترام به هنرمندان سينما، ستايش از فرهنگ و تمدن ايران است. امشب شب دوستي و مهرباني است. عزيزاني كه خانواده سينما امروز بر روي اين صحنه تعظيم كننده در برابر صفا و محبت شما و سپاسگزار رأي داوران مي‌ايستند و ما براي آنها هورا مي‌كشيم. ما بايد چون درختان تناور اين سرزمين در كنار هم بايستيم.

وي در ادامه افزود: سينما مي‌تواند مرهم باشد، مرهمي بر زخم‌هاي متعدد جامعه. مي‌تواند رويا باشد. روياي صادقانه همه صادقان. نان سفره ما از سينما است و تنها صنفي هستيم كه همه بر سر يك سفره‌ايم و نمك گير يكديگر هستيم. فقط مواظب باشيم نمكدان را نشكنيم.

پرستويي افزود: آنچه اين روزها در خانه سينما مي‌گذرد، نشان از فهم مؤثر تاريخي نقش سينما دارد. نقشي كه بايد به دور از سياست‌زدگي روزمره برجسته شود.

وي ادامه داد: سينماي ما هم اكنون در رنج بي اعتمادي مي‌سوزد. گاهي از درون سينما و عموما از بيرون سينما. بايد در درون و بيرون اعتمادسازي را سرلوحه همه كارهاي خود بدانيم.

پرستويي گفت: امشب شب سينما است و شب خداحافظي با جشن يازدهم و سلام به جشن دوازدهم و اميدوارم با رفاقت، به سوي جشن دوازدهم برويم.

در ادامه مراسم ديشب، طي مراسمي در كاخ ‌موزه سعدآباد برندگان يازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران معرفي شدند و بيژن محتشم، حميد جبلي، رويا نونهالي، فرهاد آييش، علي دهكردي، بهرام زند، سيروس ابراهيم زاده، شقايق فراهاني، مجيد ميرفخرايي، حسن پورشيرازي، امين تارخ، كامبيز ديرباز، ترانه عليدوستي، هانيه توسلي، عزت الله انتظامي، شهاب حسيني، جمشيد مشايخي، مسعودكيميايي، محمدرضا هنرمند، كامبوزيا پرتوي و رضا ميركريمي هنرمنداني بودند كه براي اهداي جوايز برندگان به روي صحنه رفتند.

تنديس بهترين فيلم كوتاه: عاطفه خادم‌الرضا (تنگ خالي ماهي)، ديپلم افتخار بهترين فيلم كوتاه: شهرام مكري (محدوده دايره).اين جايزه توسط عليرضا خمسه اهدا شد.

تنديس بهترين چهره‌پردازي: مهرداد ميركياني (قاعده بازي). اين جايزه توسط بيژن محتشم و حميد جبلي اهدا شد.

تنديس بهترين جلوه‌هاي ويژه بصري: علاءالدين پژهان (پاداش سكوت)، اين جايزه توسط پرويزپرستويي اهدا شد.

تنديس بهترين جلو‌ه‌هاي ويژه ميداني: محسن روزبهاني (روز سوم)، اين جايزه توسط رويا نونهالي و فرهاد آئيش اهدا شد.

تنديس بهترين صدابرداري: يدالله نجفي (خون‌بازي). اين جايزه توسط علي دهكردي و محمودسماك باشي اهدا شد.

تنديس بهترين صداگذاري و ميكس: مسعود بهنام و حسين ابوالصدق (اتوبوس شب)، اين جايزه توسط سيروس ابراهيم زاده و بهرام زند اهدا شد.

تنديس بهترين طراحي صحنه و لباس: ايرج رامين‌فر (پرونده هاوانا)، اين جايزه توسط شقايق فراهاني و مجيدميرفخرايي اهدا شد.

تنديس بهترين موسيقي متن: كارن همايونفر (ژاني‌گل)، اين جايزه توسط ناصرچشم آذر و رامبدجوان اهدا شد.

تنديس بهترين تدوين: بهرام دهقاني و رضا شيرواني (پابرهنه در بهشت)، اين جايزه توسط حسن‌پورشيرازي و عباس گنجوي اهدا شد.

تنديس بهترين فيلم‌برداري: حميد خضوعي‌ابيانه (پابرهنه در بهشت)، اين جايزه توسط امين تارخ و محمدرضا سكوت اهدا شد.

تنديس بهترين نقش مكمل مرد: صابر ابر (ميناي شهر خاموش)، اين جايزه توسط محمدبزرگ‌نيا و هانيه‌توسلي اهدا شد.

تنديس بهترين بازيگر نقش مكمل زن: سيما تيرانداز (پاداش سكوت)، اين جايزه توسط كامبيز ديرباز و ترانه عليدوستي اهدا شد.

تنديس بهترين بازيگر نقش اول زن: باران كوثري (خون‌بازي)، اين جايزه توسط شهاب حسيني و عزت‌الله انتظامي اهدا شد.

 



تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد: خسرو شكيبايي (اتوبوس شب)، اين جايزه توسط محمدمهدي دادگو و جمشيد مشايخي اهدا شد.

تنديس بهترين فيلمنامه: كيومرث پوراحمد و حبيب احمدزاده (اتوبوس شب)، اين جايزه توسط مسعودكيميايي اهدا شد.

تنديس بهترين كارگرداني: رخشان بني‌اعتماد و محسن عبدالوهاب (خون‌بازي) اين جايزه توسط محمدرضا هنرمند و كامبوزيا پرتوي اهدا شد.

تنديس بهترين فيلم: مهدي همايونفر (اتوبوس شب). اين جايزه توسط رضاميركريمي اهدا شد.


** حواشي جشن يازدهم

و اما تعدادي از حواشي جذاب جشن خانه سينما از اين قرار است:

_ ديروز ظهر در ميدان ونك، كارت‌‌هاي مهمانان جشن خانه سينما به قيمت بيست هزار تومان به فروش مي‌رسيد.

_ قبل از شروع مراسم، تيزرهاي مربوط به تكثير غيرمجاز cdها را پخش كردند.

_ كارگردان مراسم ديشب سامان مقدم بود.

_ طبق معمول ازدحام زيادي بين مهمانان به چشم مي‌خورد و به علت پرشدن صندلي‌ها، بسياري از هنرمندان سرپا ماندند يا به سختي جا براي نشستن پيدا كردند.

_ طبق معمول، يازدهمين جشن سينماي ايران با سي دقيقه تأخير رأس ساعت 20 آغاز شد.

_ پس از حرف‌هاي پرويز پرستويي، گروه طاها، به مناسبت فرارسيدن ماه مبارك رمضان تواشيح اسماء حسني را همراه با يك موسيقي كه محمدرضا عليقلي ساخته بود اجرا كردند كه اين اجرا بسيار مورد توجه قرار گرفت.

_ اولين جايزه را عليرضا خمسه اهدا كرد و نكته جالب اين بود كه با دو دختر خود كه يكي از آنها دو ماه سن داشت، روي صحنه رفتند. خمسه گفت من چون يكسال بيكار بودم بچه دار شدم! در ادامه دختر بزرگتر خمسه حرف هاي خواهر كوچكش را براي حاضران ترجمه كرد و از زبان او گفت: سينما اخ است و وضع من و سينما هر دو بحراني است!

_ پلي كه از محوطه به روي صحنه وصل مي‌شد و از روي يك استخر رد مي شد تا حدي لرزان بود و پرستويي چند بار به مهمانان در مورد عبور از روي آن تذكر داد.

_ تعداد زيادي از برندگان در مراسم غايب بودند و افراد ديگري به جايشان جوايز را گرفتند.

_ وقتي سيروس ابراهيم زاده به روي صحنه آمد، گفت: اميدوارم يك روز هم به من جايزه بدهند.

_ كليپ يادبود در گذشتگان خانه سينما ديشب به دلايل فني پخش نشد و به جاي آن پرويز پرستويي متني را به ياد درگذشتگان خواند.

_ وقتي كارن همايونفر جايزه بهترين موسيقي متن را گرفت از خانواده خود و خانواده سينما تشكر كرد.

_ امين تارخ پس از حضور بر صحنه از محمد بهشتي، محمدمهدي حيدريان و پرويز پرستويي قدرداني و تشكر كرد.

_ اجراي كنسرت توسط گروه حسين عليزاده در جشن ديشب، با تشويق حضار همراه بود و لحظات دلنشيني را در جشن ديشب به وجود آورد.

_ وقتي صابر ابر براي گرفتن جايزه‌اش روي صحنه رفت، گفت: حالم خيلي خوب است و براي همين صدايم مي لرزد.

_ مجيد جوزاني، همسر سيما تيرانداز به جاي او براي گرفتن جايزه آمد و يك شعر خواند كه پر از كلمه آبي بود.

_ وقتي باران كوثري براي گرفتن جايزه اش روي صحنه آمد گفت: من اولين بار در نه سالگي با عزت‌الله انتظامي در روسري آبي همبازي شدم و از آن موقع بود كه تصميم گرفتم بازيگر شوم. من بخش بزرگي از اين جايزه را مديون بيتا فرهي هستم كه مادرانه در برابر من بازي كرد.

_ وقتي جهانگير كوثري براي گرفتن جايزه همسرش به روي صحنه رفت گفت: اگر اين جايزه مال خودم بود آن را به منوچهر اسماعيلي تقديم مي‌كردم.

_ وقتي شكيبايي جايزه‌اش را گرفت، گفت: آقاي ابر راست گفتي، وقتي اين تنديس به دست آدم مي‌رسد، دست و پا مي لرزد.

_ قبل از ورود مسعود كيميايي به صحنه، پرستويي با خواندن متن زيبايي از او تقدير كرد و ورود اين فيلمساز به صحنه را منحصر به فرد كرد.

_ كيميايي گفت: بدون شك يك فيلم خوب مرهون يك فيلم‌نوشت خوب است و اين اهميت جايزه فيلم‌نوشت را بالا مي‌برد. من به اين دليل به فيلمنامه مي‌گويم فيلمنوشت كه چيزي است كه نوشته مي‌شود. مثل رونوشت.

_ پوراحمد پس از حضور بر صحنه از مسعود كيميايي و عليرضا رزين دست به خاطر كارهاي بزرگشان در سينماي ايران قدرداني كرد.

_ رضا ميركريمي نه به عنوان مديرعامل خانه سينما بلكه به عنوان يك كارگردان براي اهداي جايزه به روي صحنه آمد.

_ محمدحسين صفارهرندي (وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي)، محمدرضا جعفري جلوه (معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي) مجيدشاه حسيني(مديرعامل بنياد سينمايي فارابي) و محمود اربابي (رئيس اداره نظارت و ارزشيابي) جزو مهمانان مراسم ديشب بودند. سيدمحمد بهشتي ، محمدمهدي حيدريان و سيدضيا هاشمي از مديران سابق فارابي و خانه سينما نيزدر جمع حضور داشتند.

- ديشب، تعدادي از برندگان ازجمله سيما تيرانداز، ايرج رامين‌فر، حميد خضوعي‌ابيانه، مهدي همايونفر، رخشان بني‌اعتماد و محسن عبدالوهاب، علاءالدين پژهان غايب بودند و جوايز آنها را مجيد جوزاني، سيدضيا هاشمي، بهرام توكلي، كيومرث پوراحمد، جهانگير كوثري ومازيار ميري دريافت كردند ضمن اين به درخواست كيومرث پوراحمد يك تنديس جشن يازدهم به حسن شكاري نقاش و رمان‌نويس (از افراد مؤثر در نگارش فيلمنامه اتوبوس شب) اهدا شد.

- پرستويي دربخش پاياني مراسم از رضاميركريمي تحت عنوان كارگردان سينما دعوت كرد تا به روي صحنه بيايد و ميركريمي، پرستويي را در آغوش گرفت و ضمن خسته نباشيد به او، دبير جشن يازدهم را بوسيد.


_ وقتي ميركريمي روي صحنه رفت گفت: صدقه‌هايي كه از صبح انداختيم و دعاهايي كه كرديم گويا نتيجه داده و جشن به صورت مطلوب برگزار شد.

_ پرويز پرستويي با همراهي پيانوي سعيد شهرام تصنيف از خون جوانان وطن لاله دميده را خواند.

_ اجراي سرود اي ايران با تنظيم سعيد شهرام و مسعود بهنام (با اجراي جمشيد مشايخي، داريوش ارجمند، رويا نونهالي، عليرضا خمسه، پژمان بازغي، حسن پورشيرازي، فقيهه سلطاني، پانته‌آ بهرام، حميد جبلي، پرويز پرستويي، كورش تهامي، مريلا زارعي) به همراه آتش بازي و مراسم نورافشاني پايان بسيار خوبي به جشن داد. اي‌ايران هم به صورت زنده و هم در قالب كليپي ساخته سامان مقدم از ويدئوپروجكشن پخش شد.

 




 

 

برندگان جشن خانه سينما                                                                    09/11/2007

برندگان جشن خانه سینما معرفی شدند                                                            بالای صفحه   4

 

 
 

 جمشید مشایخی، خسرو شکیبایی عکس از ایسنا

جمشید مشایخی، خسرو شکیبایی
جشن خانه سینما که سه شنبه شب در کاخ سعد آباد تهران برگزار شد، جشنی غافلگیر کننده بود و فیلم 'اتوبوس شب' به کارگردانی کیومرث پور احمد با دریافت چهار جایزه، پر افتخار ترین فیلم دوره یازدهم جشن خانه سینما شد.

اما 'پاداش سکوت' فیلمی که در ۱۴ رشته نامزد این جایزه شده بود و انتظار می رفت، مهم ترین جوایز جشن را از آن خود کند، فقط دو جایزه حاشیه ای را به دست آورد.

پس از اتوبوس شب، فیلم 'خون بازی' به کارگردانی رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب موفق شد تا سه جایزه از آن خود کند. این دو فیلم مهم ترین جایزه های جشن را میان خود تقسیم کردند.

'اتوبوس شب'، علاوه بر این که به عنوان بهترین فیلم شناخته شد، در رشته های بهترین فیلمنامه (حبیب زاده، شکاری و پوراحمد) و بهترین صدا گذاری (مسعود بهنام) نیز برگزیده داوران بود.

جایزه بهترین کارگردانی و بهترین صدابرداری (یدالله نجفی ) نیز به 'خون بازی' رسید. در رشته بازیگری نیز این دو فیلم جوایز اصلی را بردند، باران کوثری بازیگر نقش اول 'خون بازی'، بهترین بازیگر زن و خسرو شکیبایی بازیگر 'اتوبوس شب'، بهترین بازیگر مرد شناخته شدند.

'پاداش سکوت' به کارگردانی مازیار میری و 'قاعده بازی' به کارگردانی احمدرضا معتمدی و 'پابرهنه تا بهشت' به کارگردانی بهرام توکلی هر یک دو جایزه گرفتند؛ سیما تیرانداز بازیگر 'پاداش سکوت' به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل زن شناخته شد، علاءالدین پژهان برای بهترین جلوه های ویژه بصری همین فیلم جایزه گرفت و مهرداد میرکیانی برای بهترین چهره پردازی و محسن روزبهانی برای بهترین جلوه های ویژه میدانی در فیلم 'قاعده بازی' جایزه گرفتند و بهرام دهقان جایزه بهترین تدوین و حمید خضوعی جایزه بهترین فیلمبرداری را برای 'پابرهنه تا بهشت' از آن خود کردند.

جایزه بهترین طراحی صحنه و لباس به ایرج رامین فر برای فیلم 'پرونده هاوانا' رسید، کارن همایون فر جایزه بهترین موسیقی را برای فیلم 'ژانی گه لی' دریافت کرد.

بهترین جایزه نقش مکمل مرد را صابر ابر برای بازی در 'مینای شهر خاموش' از آن خودش کرد .

در رشته فیلم کوتاه نیز عاطفه خادم الرضا برای فیلم 'تنگ خالی ماهی' جایزه گرفت و جایزه بهترین مستند تجربی به شهرام مکری برای فیلم 'محدوده دایره' رسید.

 

عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی

 

فیلم 'روز سوم' که توانسته بود، جوایز مهم جشنواره فیلم فجر را از آن خود کند، با این که در پنج رشته نامزد شده بود، نتوانست هیچ جایزه ای از جشن دریافت کند. این اتفاق به شکل دیگری برای 'اتوبوس شب' در جشنواره فیلم فجر رخ داده بود و با این که در چند رشته نامزد بود، تنها در رشته بازیگر نقش اول مرد جایزه دوم را گرفت.

هم چنین از اشتراکات این جشن با جشنواره فیلم فجر می توان به جایزه بهترین بازیگر نقش زن، اشاره کرد که برای بازی در 'خون بازی' به باران کوثری رسید .

شب موسیقی، شب سینما

در بخشی از فضای باز کاخ سعدآباد، صندلی چیده بودند و دور تا دورش را برای برگزاری جشن خانه سینما حصار کشیده بودند.

جمعیت زیادی آمده بودند و نه تنها صندلی خالی نمی شد پیدا کرد که بسیاری از آنان که دیر رسیده بودند، در اطراف ایستاده بودند. دکور ساده بود و همه چیز ساده، حتی از بازی های تصویری مرسوم در جشنواره های سینمایی ایران چندان خبری نبود. این کمبود، اما با موسیقی جبران شد.

میان اهدای جوایز، پرویز پرستویی دبیر جشن که خود مجری برنامه نیز بود، متنی ادبی در وصف حسین علیزاده خواند و تصاویری از جوانی تا اکنون علیزاده پخش شد تا علیزاده و گروه هم آوایان که چندی پیش کنسرتی را در تهران اجرا کرده بودند، خلاصه ای از آن کنسرت را برای مهمانان جشن خانه سینما اجرا کنند، اجرایی که با 'دلشدگان' به پایان رسید که بخشی از ترانه های فیلم 'دلشدگان' ساخته زنده یاد علی حاتمی بود و آهنگساز فیلم حسین علیزاده.

اما فضاسازی موسیقیایی به همین جا ختم نشد و پایان جشن پرستویی خود نیز به میدان آمد و به درخواست رضا میرکریمی برای مهمانان "ازخون جوانان وطن..." را خواند و سپس گروهی از بازیگران زن و مرد سینمای ایران روی صحنه آمدند و نوای "ای ایران" در فضا پیچید و برنامه با اجرای حرکات موزون محلی به پایان رسید .

 

آنا نعمتی

 

رنگ و بوی مذهبی مراسم امسال بیش از سال های گذشته بود. اوایل برنامه گروه "طه" یکی از دعاهای مذهبی خاص ماه رمضان را خواند که محمدرضا علیقلی برای آن آهنگ ساخته بود در لابلای برنامه نیز به مناسبت های مختلف این رنگ و بو حفظ شد.

یاد برخی نفرات

اما نکته جالب جشن این جا بود که به بهانه های مختلفی یاد برخی چهره های تاثیر گذار در سینمای ایران گرامی داشته شد.

رسمی ترین گرامیداشت متنی بود که پرستویی در آن از اهالی سینما که در میان دو جشن دهم و یازدهم دار فانی را وداع کرده بودند، یاد کرد، از کسانی چون رسول ملاقلی پور، بابک بیات، نرسی گرگیا، احمد قدکچیان و فرخ غفاری.

یکی از ویژگی های جشن این بود که برای اهدای هر جایزه اغلب دو تن از هنرمندان دعوت می شدند تا هم یادی از آنان شود و هم رنگ و بوی صنفی مراسم حفظ شود.

در میان کسانی که برای اهدای جایزه دعوت شدند، علیرضا خمسه، بیژن محتشم، حمید جبلی، فرهاد آییش، رویا نونهالی، عزت الله انتظامی، ناصر چشم آذر، عباس گنجوی، جمشید مشایخی، ترانه علیدوستی، هانیه توسلی، محمدرضا هنرمند، محمد بزرگ نیا و کامبوزیا پرتوی نیز حضور داشتند، اما حاضران اسم و رسم دار جشن به همین افراد خلاصه نمی شدند.

پرستویی برای اهدای جایزه بهترین فیلمنامه با خواندن متنی ادبی در وصف مسعود کیمیایی که با پخش تصاویری از دوره های مختلف زندگی او همراه بود، از او دعوت کرد. کیومرث پور احمد نیز که در این بخش جایزه گرفت، ستایش پرستویی را کامل کرد و گفت که افتخار می کند که جایزه اش را از او می گیرد و ادامه داد که ما در جوانی مان از سینمای ایران و از فیلمفارسی خجالت می کشیدیم، اما مردی آمد و فیلمی ساخت و پایه گذار سینمایی شد که دیگر از آن خجالت نمی کشیدیم.

 

سعید راد

 

امین تارخ که برای اهدای جایزه بهترین فیلمبرداری روی صحنه رفته بود، خواست که از فرصت پیش آمده استفاده کند و به نمایندگی سینماگران از چند نفر تقدیر کند. او از سید محمد بهشتی به عنوان "معمار بزرگ سینمای ایران" یاد کرد.

باران کوثری هم هنگام گرفتن جایزه طبق معمول از پدر و مادرش (جهانگیر کوثری تهیه کننده و رخشان بنی اعتماد کارگردان) تشکر کرد و سپس از نقش ویژه بیتا فرهی در کمک کردن به بازی خوبش در خون بازی تشکر کرد.

اما نکته بسیار چشم گیر این بود که اغلب سینماگران و دعوت شدگان چندان حرفی برای گفتن نداشتند و جز به گفتن ممنون و سپاس حرفی نمی زدند، یا اگر حرفی می زدند، چندان استقبالی از آن نمی شد، جز کیومرث پور احمد که هر بار روی صحنه آمد حرفی زد و شوخی کرد و مردم را خنداند و جز جمشید مشایخی که با گفتن دو سه جمله حماسی درباره ایران، مردم را سر ذوق آورد.

 

پايان جشنواره سينمايی ونيز 

بلنشت برنده جایزه بهترین هنرپیشه زن در ونیز         به نقل از بی بی سی   09/08/2007               بالای صفحه    2   

 
کیت بلنچت
کیت بلنشت که هنگام دریافت جایزه حضور نداشت یک یادداشت تشکر ارسال کرد
کیت بلنشت به خاطر ایفای نقش در فیلم زندگینامه باب دیلان خواننده آمریکایی به نام "آنجا نیستم" برنده جایزه بهترین هنرپیشه زن جشنواره فیلم ونیز شده است.

برَد پیت به خاطر بازی در فیلم ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل برنده جایزه بهترین هنرپیشه مرد در ونیز شد.

فیلم انگ لی به نام شهوت، احتیاط جایزه شیر طلایی که به بهترین فیلم تعلق می گیرد را ربود. او دو سال قبل همین جایزه را برای فیلم "کوه بروکبک" گرفته بود.

فیلم انگ لی که در سبک مهیج با صحنه های سکسی ساخته شده در جریان جنگ جهانی دوم در شانگهای می گذرد.

فیلم داستان یک گروه از بازیگران جوان آرمانگرا را بازگو می کند که برای ترور یک مقام چینی که با ژاپنی ها تبانی کرده دسیسه می چینند.

لی گفت که این جایزه را به اینگمار برگمن، کارگردان برجسته سوئدی، که در ماه ژوئیه در سن 89 سالگی درگذشت هدیه می کند.

کیت بلنشت و برد پیت هیچ کدام هنگام اعطای جوایز حضور نداشتند اما بلنشت در پیامی مراتب قدردانی خود را ارسال کرد.

بلنشت در فیلم آنجا نیستم یکی از چندین هنرپیشه ای است که نقش باب دیلان، خواننده، را در مراحل مختلف زندگی به تصویر می کشد.

تاد هینز، کارگردان این فیلم، نیز جایزه ويژه هیات داوران جشنواره ونیز را دریافت کرد.

بازسازی خشن

پیشتر در هفته جاری هنگام ورود برد پیت و دوست دخترش انجلینا جولی به جشنواره ونیز تمام توجهات معطوف آنها بود.

 

پیت و جولی
هنگام ورود پیت و جولی به جشنواره همه توجهات به آنها معطوف بود

 

اما اعطای جایزه به برد پیت به عنوان بهترین هنرپیشه مرد در نقش قانون شکن نامدار، جسی جیمز، تا حدودی غیرمنتظره بود.

انتظار می رفت کیسی افلِک که نقش قاتل جیمز را به عنوان یک شخصیت ناهنجار ترسناک بازی می کند برنده این جایزه شود.

برایان دی پالما از آمریکا جایزه بهترین کارگردانی را برای فیلم "قاب گرفته" درباره عراق دریافت کرد.

این فیلم با بازسازی خشن داستان واقعی تجاوز و قتل یک دختر 14 ساله عراقی به دست سربازان آمریکایی، مخاطبان جشنواره را تکان داد.

یکی دیگر از برندگان جشنواره کارگردان بریتانیایی، کن لوش، بود که جایزه بهترین فیلمنامه برای فیلم این جهانی آزاد است را درباره سوءاستفاده از مهاجران در بریتانیا گرفت.

کارگردان ایتالیایی برناردو برتولوچی به خاطر مجموعه کارهایش از جمله "آخرین تانگو در پاریس"، "موید" و "آخرین امپراتور" که برنده 9 اسکار شده است یک جایزه ويژه در ونیز گرفت

 

فیلم هایی که پشت هفت خوان می مانند                              بالای صفحه
 

 
 1 سپتامبر 2007
 
جعفر پناهی
جعفر پناهی
برای نمایش فیلم در ایران باید کفش آهنین پوشید و از هفت خوان عبور کرد. فیلم های زیادی را می توان نام برد که پشت یکی از خوان ها گیر افتاده و کارگردان و تهیه کننده آن ناامید شده اند.

نسل جدید سینمای ایران اضافه بر این هفت خوان، باید از خوان های دیگری نیز بگذرد و در آخر کار نیز ناگزیر شود، به جای نمایش عمومی فیلم، به نمایش در چند جشنواره معتبر و غیر معتبر بسنده کند.

امسال قرار بود "جشنواره فیلم های فرهنگی" به منظور آسان تر کردن نمایش فیلم های فرهنگی که جوانان می سازند و اغلب در جشنواره های بین المللی نیز پذیرفته می شوند، برگزار شود.

بر اساس این طرح قرار بود فیلم ها در سانس هایی از چند سینما به نمایش در آید، اما پس از این که برخی از روزنامه های وابسته به اصولگرایان در سلسله مقاله هایی به نقد اخلاقی و ارزشی فیلم هایی که قرار است در این جشنواره به نمایش در آید، پرداختند، این جشنواره متوقف شد.

در این نقد ها کارگردانان اغلب فیلم ها به ترویج "اباحه گری" و "مخالفت با دین و نظام" متهم شده بودند. البته پیش از آن تنی چند از کارگردانان این فیلم ها نیز مخالفت خود را با شرکت در این جشنواره اعلام کرده و آن را به نفع سینمای مستقل و فرهنگی ندانسته بودند.

فیلمسازی برای کارگردانان نسل جدید در ایران حرفه دشواری است. آنان پس از این که چند فیلم کوتاه کار کردند، می توانند برای ساخت فیلم بلند سینمایی درخواست بدهند و اگر پذیرفته شدند باید برای تصویب فیلمنامه و اجازه ساخت فیلم و اجازه نمایش آن دوندگی کنند.

البته بحث سرمایه هم بحث مهمی است و اگر آنها توانستند از همه این مراحل بگذرند، تازه نوبت به اکران که سخت ترین خوان سینمای ایران برای جوانان است، می رسد.

می توان فهرست بلندی از فیلمسازان نسل جدید تهیه کرد که برخی از آنان علیرغم برخورداری از شهرت سینمایی در خوان آخر گیر افتاده اند و راهی برای نمایش فیلم خود نمی یابند. برای نمایش عمومی فیلم در ایران ممیزی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سپس امکان اکران در گروه های سینمایی سخت ترین کار است.

 

منیژه حکمت

 

در میان افرادی که پشت خوان ممیزی گیر افتاده اند، نام های بزرگی چون عباس کیارستمی، جعفر پناهی، داریوش مهرجویی، محسن مخملباف، بهمن قبادی،
و منیژه حکمت را می توان دید، اما فهرست جوانانی که علیرغم دریافت مجوز نمایش، امکانی برای نمایش عمومی فیلم خود پیدا نکرده اند، بلندتر است.

کارشناسان مشکل اصلی را کمبود سالن سینما می دانند و معتقدند که نسبت سالن های نمایش دهنده فیلم نسبت به میزان تولید فیلم در ایران بسیار پایین است و اغلب سینماها نیز فرسوده است. این مشکلی جدی است، اما همه مشکل نیست.

در جشنواره بیست و پنجم فجر فیلم هایی حضور داشتند که اگر چه مورد توجه منتقدان قرار گرفتند، اما اکنون در نوبت اکران جایی ندارند و کارگردانان و تهیه کنندگان آن نیز امیدی به نمایش عمومی فیلم خود ندارند.

"بازهم سیب داری" ساخته بایرام فضلی یکی از این فیلم هاست که اگر چه کارگردان امیدش را برای نمایش عمومی آن در ایران از دست نداده است ، اما خبرهای خوشی درباره اکرانش به گوش نمی رسد.

فیلم "آن سه" ساخته تقی نعمتی که امسال در جشنواره لوکارنو توانست یکی از جوایز حاشیه ای را از آن خود کند، نیز یکی از فیلم هایی بود که در جشنواره بیست و پنجم فجر حضور داشت، اما مورد توجه داوران قرار نگرفت.

تهیه کننده این فیلم نیز به تازگی اعلام کرده است که اکران این فیلم در داخل ایران بازدهی ندارد و فقط به اکران خارج از کشور می اندیشد.

فیلم "آدم" ساخته عبدالرضا کاهانی فیلم دیگر جشنواره فجر بود که در نوبت اکران جایی ندارد و تلاش های کارگردان و تهیه کننده تا کنون برای نمایش عمومی آن به جایی نرسیده است.

فیلم هایی از این دست کم نیستند، اما نام یکی از بازیگران معروف سینمای ایران نیز در میان کارگردانانی دیده می شود که امکان نمایش عمومی فیلم هایش وجود ندارد.

نیکی کریمی در جشنواره بیست و پنجم فجر با فیلمی با نام "چند روز بعد" حضور داشت. فیلم قبلی او "یک شب " نیز که در چند جشنواره خارجی مورد توجه قرار گرفت، امکان نمایش ندارد.

اکنون هر دو فیلم نیکی کریمی پشت خوان هفتم گیر افتاده است. او چند ماه قبل در نامه هایی سرگشاده به عدم صدور مجوز "یک شب" اعتراض کرد، پس از این اعتراض قول صدور مجوز فیلم داده شد، اما هنوز این فیلم و فیلم بعدی او امکان اکران ندارند، هر چند هر دو فیلم در دو دوره جشنواره فیلم فجر به نمایش در آمده اند.

 

نیکی کریمی

 

نیکی کریمی تنها کارگردانی نیست که تمام آثارش در پشت هفت خوان مانده است، سامان سالور نیز با دو فیلم پشت هفت خوان است، "ساکنان سرزمین سکوت" و "چند کیلو خرما برای مراسم تدفین".

او با این دو فیلم در جشنواره های مختلفی حضور داشته و توانسته است جوایز معتبری را از آن خود کند اما نتوانسته است، راهی برای نمایش فیلم های خود در ایران پیدا کند.

فیلم های مانی حقیقی نیز چنین سرنوشتی پیدا کرده اند، او پس از این که نتوانست برای فیلم "آبادان" که با نظر مثبت منتقدان روبه رو شد، اجازه اکران بگیرد، حتی اجازه نیافت فیلمش را به جشنواره های خارجی بفرستد، سراغ فیلم "کارگران مشغول کارند" رفت.

در این فیلم چند بازیگر برجسته سینما می خواهند سنگی بزرگ را از وسط جاده بر دارند. انگار که استعاره ای باشد از وضعیت فیلم های خود او و دیگر کارگردانان نسل جدید سینمای ایران. گویا او هنوز نتوانسته سنگی را که بر سر راه فیلم هایش قرار دارد، بردارد.

محمد رسول اف با فیلم "جزیره آهنی"، محمد شیروانی با فیلم "ناف" و مونا زندی با فیلم "عصر جمعه" و حسن یکتا پناه با فیلم هایی چون "پرنده آبی" و "داستان ناتمام"، به نسلی تعلق دارند که امکان نمایش آثارشان هر چند موفق و بدیع، در ایران وجود ندارد.

در این میان نباید محسن امیر یوسفی را از یاد برد که با فیلم "خواب تلخ" جایزه ای از جشنواره کن گرفت، اما فیلمش در ایران به محاق توقیف رفت و کوشش هایش برای گرفتن مجوز نمایش به جایی نرسیده است.
 

محسن امیر یوسفی

 

برخی مواقع، بعضی از این فیلم ها به خاطر یک سوء تفاهم در خوان ممیزی گیر می کنند و گاهی هم که دولت، ممیزی را از یاد می برد، سازکارهای بازار سینمای ایران به خوبی از عهده متوقف کردن آنان بر می آید.

اغلب این کارگردانان دستی نیز در کار فیلم مستند و کوتاه دارند و چه بسا بخش اصلی کار برخی از آنان مستند و کوتاه باشد، اما این روزها ساختن فیلم مستند و کوتاه نیز در ایران با دشواریهایی روبه رو است که راه تنفس را برای نسل تازه کارگردانان سینمای ایران تنگ تر می کند.

 

 
 
                                    نگاهی به فیلم خون بازی: مثل بازی، مثل فیلم                      بالای صفحه 1
 
 
 
 
 
نمایی از فیلم خون بازی
 


سینمای ایران هیچ‌گاه از نفوذ ملودرام در امان نبوده است. به خصوص در حیطه موضوعات حساس اجتماعی، چون اعتیاد، طلاق، خودکشی و آسیبهای اجتماعی دیگر، کارگردانان ایرانی همواره تمایل داشته‌اند که قصه‌های خود را با رنگ و مایه ملودرام برای بیان این معضلات به کار گیرند. لذا روایت داستانی همیشه تحت تأثیر شخصیتهای مثبت و منفی و اتفاقات تلخ و شیرین قرار گرفته است.

اما درخون‌بازی، علی‌رغم موضوع حساسی چون اعتیاد جوانان، کارگردانها سعی کرده اند با دوری گرفتن از کلیشه‌های مرسوم سینمای ملودرام، داستان خود را در موقعیت و حتی در لحظه پیش ببرند و به نوعی، به تصویر ساعتی از زندگی یک دختر معتاد برسند که به دلیل حضور قریب‌الوقوع نامزدش، تصمیم به ترک اعتیاد می‌گیرد.

همة ماجرای فیلم پاره ‌خطی است که در فاصلة دو نقطه اتفاق می‌ا‌فتد. نقطة اول، تماشای فیلم ارسالی آرش (نامزد سارا) از کانادا و تصمیم به ترک اعتیاد است و نقطة دوم، رسیدن به همان نقطه اول یا تصمیم مجدد برای ترک اعتیاد است و همة داستان پاره‌ خطی است که میان لحظه‌های دشوار چنین تصمیمی در حرکت است.

درست مثل اتومبیل مادر سارا که از نقطة مبدا ( خانه) تا نقطة مقصد ( آسایشگاه )، بی امان پیش می‌رود و گاه به سبب شرایط، پس‌‌روی می‌کند، گاه توقف می‌کند و گاه به جلو می‌رود.

سارا ( باران کوثری ) همراه مادرش ( بیتا فرّهی ) برای رسیدن به آسایشگاه ترک اعتیاد خاله‌اش در شمال کشور، سفری دردناک را آغاز می کند. به قول فروغ فرخزاد، "سفری حجمی در بطن زمان"... این سفر شباهتی به سفر ادیسه ندارد و به فیلم جاده‌ای دیگر هم شباهت ندارد.

جاده در درون این آدمهاست که باید از میان آن بگذرند و به زندگی جدیدی برسند. سارا و مادرش هر کدام جاده‌ای درون خود دارند. سارا باید اعتیادش را در گذشته بگذارد و به سمت سرنوشتی نامعلوم، با آرش راهی کانادا شود و مادرش می‌خواهد در میانه‌سالی دوباره ازدواج کند و زندگی جدیدی را تجربه کند.

 

بیتا فرهی و باران کوثری در نمایی از فیلم خون بازی
 انتخاب رنگ سیاه و سفید برای فیلم، در کنار زیبایی‌شناسی رنگ سرخ برای خون، نشان از هوشمندی کارگردان در القای فضای تیره و تار ماجرا دارد
 
 

 

تقریبا تا سکانس ماقبل آخر فیلم، یعنی ملاقات با پدر سارا (مسعود رایگان ) ما چیزی درباره‌ گذشته آدمها نمی‌دانیم و این ندانستن چقدر خوب است. حالا دیگر علی رغم تمام فیلمهای مشابه، هیچ کس را به طور خاص در اعتیاد سارا و رنج او مقصر نمی‌دانیم.

آنچه در گذشتة ‌این آدمها روی داده است، برای ما آشکار نیست. حالا تنها شاهد اضمحلال و خودویرانگری سارا هستیم که به نوعی به ویرانگری مادر و خانواده‌اش نیز می‌انجامد.

پرخاشگری، افسردگی‌، رفتارهای دوقطبی ( افسردگی و شیدایی ) و حتی اقدام به خودکشی، همگی نشانه اقدام دشوار سارا برای ترک اعتیاد است. آن هم در طول سفری که هیچ حرفی به جز خون‌ و خون‌بازی، چشم‌انداز آن نیست.

و ای‌کاش فیلم تا پایان با تکیه بر همین موقعیت یکتا، یعنی نفس کشیدن با دختری معتاد و در آستانه ترک، پیش می‌رفت و ناگهان با سکانس ملاقات پدر و دعواهای رایج زن و شوهری و ردیابی مقصر در تربیت سارا، از مسیر اصلی خود خارج نمی‌شد.

چرا که اطلاعات داده شده در آن چند سکانس آخر و به ویژه طلاق والدین، عدم تعلق سارا به هیچ‌یک و... هیچ‌کدام نمی‌توانست بر نفس‌گیری موقعیت سارا چیزی اضافه کند و اساساً فیلم بر بستر شخصیت جلو نمی‌رفت که ناگهان نیاز به کالبدشکافی و دلایل اجتماعی اعتیاد سارا حس شود.

فیلم با تکیه بر لحظه و موقعیت، تصویری جهان‌شمول از تمام جوانان هم‌نسل سارا ارائه می‌داد که ریشة اعتیاد آنها تنها در معضلات جامعه و خانواده نیست، بلکه بحرانهای وجودی و فلسفی عمیق‌تری، آنها را از درون تهی کرده است.

خون بازی در فضای سرد و تیره‌ای جریان می‌یابد. رنگ سیاه و سفید و ترکیب نورپردازی تاریک نماهای داخلی ( مثل نماهای داخل پاساژ یا اتومبیل) و نماهای بیرونی دوری که از پنجره ماشین، در سکوت و از فاصلة دور شاهد هستیم، نوعی حس سردی و بحران درونی شخصیتهای فیلم را القاء می‌کند و به نوعی بی‌رابطه‌گی میان سارا و جهان پیرامونش (حتی سارا و مادرش) می‌رسد.

فیلمی که آرش ( نامزد سارا ) برای او از تورنتو فرستاده است، به همراه لباس عروسی که بار نمادین پیدا می‌کند و نشانه‌ای دوگانه و متضاد از آینده ای امن و در عین حال نگران‌کننده می‌شود، خود کارکردی افشاگر دارد.

در فیلم، آرش را می‌بینیم، مرد جوانی که در انتظار دیدار نامزدش، لحظه‌شماری می‌کند، گویی که در تبعیدی خودساخته برای ادامة تحصیل، تنها به یاد و رویای دختر آرزوهایش، سارا، دلخوش است، غافل از اینکه دختر معصوم آرزوهایش را اعتیاد، ویران کرده است.

آرش در محاصره عکسهای بزرگ سارا، لحظاتی را با عروسکی به جای سارا می‌رقصد ( در حالی که لباس عروسی سارا را بر تن عروسک پوشانده است) و سارا با دیدن این لحظات در فیلم، بیشتر از آنچه امیدوار، خوشحال یا حتی عاشق به نظر برسد، مضطرب و هراسان است.

 

باران کوثری در نمایی از فیلم خون بازی
نوعی ترس از آینده، در چشمهای سارا جریان دارد که به خوبی به مخاطب منتقل می‌شود

 

نوعی ترس از آینده، در چشمهای سارا جریان دارد که با بازی زیرپوستی باران کوثری، به خوبی به مخاطب منتقل می‌شود. ترس سارا به خاطر ویرانی هر آن چیزی است که دارد.

رخشان بنی‌اعتماد با خون‌بازی، شاید اجتماعی‌ترین و در عین حال شخصی‌ترین فیلمش را پدید آورده است. شخصی از آن جهت که بنی‌اعتماد قبل از هر چیز، مستندسازی است که نسبت به مسائل اجتماعی و به خصوص جوانان حساس است.

خون‌بازی بی‌شک فیلمی تلخ است که کارگردان آن قصد هیچ‌گونه دلخوشی دادن به تماشاگرش را ندارد. نوعی بیگانگی احساسی میان آدمهای فیلم در جریان است. پدر و مادر سارا نسبت به هم و حتی سارا نسبت به نامزدش...

هر یک از آدمهای فیلم دچار احساس بی‌اعتنایی و حتی شاید طرداجتماعی است و این حس دورافتادگی، جدایی و انزوا در سارا به اوج خود می‌رسد.

آنها آدمهایی هستند که موقعیت و شرایطی ناخواسته،‌ آنها را به سمت حاشیه رانده است. از خودبیگانگی، خودویرانگری را در سارا سبب شده است و ما تأثیر این خودویرانگری را حتی در طبیعت اطراف آنها می‌بینیم.

این جاده اصلا زیبا به نظر نمی‌رسد و همان‌گونه که ماشین جلو می‌رود، التماسهای سارا به مادرش برای توقف و پیدا کردن مواد، سمفونی آدمهای وحشی و آزاردهنده‌ای که می‌خواهند خون دخترک را بمکند، گرفتگی آسمان و دوربینی که روی دست، همة این تلخیها را روایت می‌کند، گویی ما را به جشن عروسی خاصی دعوت می‌کند که کارت دعوت آن با خون نوشته شده است.

کارگردان در پی تعریف قصة هزار و یک شب نیست و قصه‌اش اصلاً پایانی ندارد و تماشاگر هم قرار نیست به جواب قاطعی برسد. اینکه سارا اعتیاد را ترک می‌کند یا خیر، پایان‌بندی گشوده‌ای است که بسته به تعداد تماشاگران، برای آن پاسخی وجود دارد.

و از این جهت فیلم، به شدت ما را به یاد فیلمهای سیاه و نئورئالیسم سینمای مدرن و به ویژه ایتالیا می‌اندازد. همان گرایش مستندسازی و همان واقع‌بینی تند و تلخ فیلمساز اجتماعی، موقعیت را جلو می‌برد و اگر در صحنة ملاقات با پدر، فیلمنامه ناگهان دوپاره نمی‌شد و کارگردان به دنبال ردیابی انگیزه‌های اجتماعی اعتیاد سارا در عواملی چون طلاق والدین، خودخواهی آنها و ازدواج مجدد، دوست‌بازی پدر سارا و... نبود، حتماً تأثیر فیلم دو چندان بود.

چرا که اساساً موقعیت آزاردهنده، تنهایی و حس ازخودبیگانگی آدمها در این فیلم است که آنها را به نوعی به هم شبیه می‌کند و اگر قرار است که برای اعتیاد سارا، دنبال مقصرهای از ‌پیش ‌تعیین‌شده بگردیم،‌ در دام ملودرام‌گرایی خاصی می‌افتیم که از تندی و تلخی واقعیت می‌کاهد.

شاید آنچه سارا را از نقشهای مشابه خود در آثار دیگر متمایز می‌کند، اتفاقا در عدم‌شناخت ما نسبت به او حاصل می‌شود. سارا در نگاه خود به زندگی، دچار بحران پوچی است.

حس تهدیدهای مختلف از سوی جامعه با عدم وجود تکیه‌گاههای محکم درونی، باعث سردرگمی نسل سارا شده است و این موقعیت، عام‌تر از آن است که طبقه ‌اقتصادی و یا دعوای پدر و مادر آن را توجیه کند.

 

نمایی از فیلم خون بازی
حس تهدیدهای مختلف جامعه با عدم تکیه‌گاههای محکم درونی، باعث سردرگمی نسل سارا شده است

 

خون‌بازی، اختلال در نگاه یک دختر جوان به زندگی، اعتیاد و عدم‌تسلط بر اوضاع و سپس تلاش او برای بازیابی دوباره زندگی و تسلط دوباره است و این حس تهدید، نه تنها از جامعه که بیشتر از جایی درون شخصیتها ناشی می‌شود. جایی که نسل جدید، قربانی بی‌تفاوتی آدمها به خودشان و یکدیگر است.

و سفر، استعاره‌ای است برای رفتن و گریختن، به امید بازیافتن خود... حسی که در ناخودآگاه جمعی همة ایرانیان وجود دارد و هر بار که شرایط را بر خود تنگ می‌بینند، به اولین چیزی که می‌اندیشند، سفر و رفتن است.

در پایان بی‌انصافی است اگر از بازی‌های درخشان باران کوثری و بیتا فرهی و بده‌بستانهای دردناک مادر و دختری آن دو بی‌تفاوت بگذریم. لوکیشن‌های محدود فیلم و میزانسن‌های ساده داخل اتومبیل، فضایی سهل و ممتنع برای بروز خلاقیتهای ذاتی بازیگر فراهم می‌آورد. ما برای سارا و مادرش فقط دل نمی‌سوزانیم، بلکه خود را مانند آنها و همراه آنها می‌بینیم.

انتخاب رنگ سیاه و سفید برای فیلم، در کنار زیبایی‌شناسی رنگ سرخ برای خون، نشان از هوشمندی کارگردان در القای فضای تیره و تار ماجرا دارد. انتخاب سبک فیلمبرداری خاص ( دوربین روی دست ) و تعقیب آدمهایی که حتی سعی می‌کنند از نگاه هم ( نگاه کاوشگر دوربین ) بگریزند و به درون خود و خون‌بازی‌هایشان پناه ببرند، انتخابی به‌جاست و اگرچه خیلی‌ها، ساختار فیلمبرداری خون‌بازی را با برخی آثار آوانگارد فیلمسازان نوگرا مقایسه کرده بودند، اما نباید از یاد برد که برای بنی‌اعتماد پس از دو دهه فیلمسازی، تجربه کردن با ریسک بالایی همراه است و به نظر می‌رسد که او ریسک این نوع تجربه را برای خون‌بازی با جان و دل پذیرفته است و انصافا این تجربة ساختاری، با مضمون فیلم تناسب خاصی پیدا کرده است.

در جایی خواندم که باران کوثری به خاطر بازی در نقش سارا، مجبور شد که مدتها به دروغ، در نقش یک معتاد، در کلاسهای بازپروری ترک اعتیاد شرکت کند. شرکت در این کلاسها، تأثیرات روانی آزاردهنده‌ای بر وی گذاشت. به نظر می‌رسد که بیتا فرهی، دو کارگردان فیلم ( رخشان بنی‌اعتماد و محسن عبدالوهاب ) و عوامل فیلمبرداری، همگی تحت آزار حسی و درونی ناشی از تلخی موضوع قرار داشته اند.

اما اگر این تلخی در نهایت به فیلم افشاگری چون خون‌بازی منجر شود، به راستی تحمل این رنج و سختیها ارزش داشته است. چرا که در عرصة سینمای اجتماعی ایران، توجه آسیب‌شناسانه به معضل اعتیاد، همیشه از جنبة انگیزه‌شناسی و تشخیص، آن هم در فضاهای به شدت سانتی‌مانتال و احساسی دیده می‌شود و جای خالی فیلمی که فقط یک ساعت از زندگی جوانی معتاد را با تمام ترسها، آرزوها، بیم‌‌ها، توهین‌ها، حقارتها، دغدغه‌ها و بالاخره "بودنها یا نبودنها" به تصویر بکشد، به شدت حس می‌شود.
 



کارگردان: رخشان بنی‌اعتماد، محسن عبدالوهاب، نویسندگان فیلمنامه: رخشان بنی‌اعتماد، محسن عبدالوهاب، نغمه ثمینی و فرید مصطفوی، تهیه‌کننده: جهانگیر کوثری، بازیگران: باران کوثری، بیتا فرهی، بهرام رادان، مسعود رایگان.

 

خلاصه داستان : سارا، دختر جوان معتادی است که در آستانة ورود نامزدش از کانادا، تصمیم به ترک اعتیاد خود می‌گیرد تا با جسم و روحی سالم، در مقابل نامزدش ظاهر شود. او به همراه مادرش سفری را به سوی آسایشگاهی در شمال ایران آغاز می‌کنند، مکانی که ظاهرا خاله سارا آن را اداره می‌کند و کلینیکی جهت ترک اعتیاد است. اما در راه سفر، وضعیت جسمی و روحی سارا، دشواریهایی را پدید می‌آورد که هدف اولیه سفر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.